تولدی دیگر

ولادت امام حسین(ع)
نویسنده : بابای حسین کوچولو - ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٩
 

درود و سلام فراوان بر دوستان گلم لبخند

 میلاد با سعادت حضرت امام حسین (ع) را به شما و خانواده ی محترمتان تبریک عرض میکنم.

راستش تصمیم داشتم یک تصویر زیبا از حرم آقا براتون بذارم که براتو جدید باشه، نه اینکه حرمش جدید باشه بلکه زاویه دیدش جالب تر باشه. بذارید بهتر بگم خواستم عکسی رو که خودم شب اربعین از گنبد و بارگاه آقا امام حسین (ع) و ساقی لب تشنه حضرت ابوالفضل (ع) گرفتم رو براتون بذارم که هر کاری کردم نتونستم.( بذارید به حساب کم سوادی من) ناراحت

به قول بعضی ها نشد که بشه ولی مهم نیست چند جمله از حس و حال و هوای سفرم رو براتون تعریف میکنم که این روزا بدجوری داره قلقلکم میده و هواییم کرده خیال باطل

... ساعت حدود ١:٣٠ بامداد روز چهارشنبه ١۴ بهمن ماه ١٣٨٨ شمسی مصادف با ١٨ صفر ١۴٣١ قمری وارد سرزمین کربلا شدیم.به علت تدابیر امنیتی ماشین رو توی حاشیه شهر به مقصد هتل ترک و پیاده حرکت کردیم. نمیدونی چه حال و هوایی داشت وقتی حس میکنی در چند قدمی شخصیتهایی همچون حسین بن علی (ع) ،علمدار و سردار بزرگ نینوا و شهدای عاشورایی هستی. انگار تو خواب داشتم راه میرفتم و اصلا حواسم به جلوی پام نبود و فقط چشمم دنبال گنبد طلایی میگشت. از چندتا حلقه امنیتی گذشتیم و به سمت میدان مشک هتلمون اونجا بود حرکت کردیم. توی مسیر ناگهان احساس کردم کسی داره من رو نگاه میکنه و سنگینی نگاه کسی رو حس کردم یادم میاد داشتم ساک یکی از خانم های هم کاروانی رو که سنگین بود براش جابه جا میکردم که این حس به من دست داد. نگاه انداختم و دیدم وای خدای من یعنی واقعا این گنبد طلایی و گلدسته های با عظمت حرم حضرت عباس هست که سیاهی شب رو از بین برده و خودنمایی میکنه و به زائرین آقا و مولاش خیر مقدم میگه!!!!!

رسیم هتل برام مهم نبود اتاقم طبقه چندم و چند متری باشه به مدیر کاروان گفتم هر جا که میگی بگو فقط زود بگو که دارم میرم. خلاصه پریدم غسل زیارت کردم و زدم به طرف حرم.از بس که شلوغ بود باید مواظب میبودی کسی رو لگد نکنی!!!

وقت ورود به حرم آقا امام حسین اونقدر فشار جمعیت بود که اصلن فکرش رو نمیکردم به ضریح ۶ گوشی که یک عمرهست برامون وصفش کردند برسم ولی بعد از دقایقی خودم رو مقابل ضریح دیدم باورکنید نمیدونم چطوری بود این همه جمعیت، ولی هیچکس هم ناامید برنمیگرده!!!! البته فشار و هل هست ولی نه اونقدری که جمعیت رو میبینی... دستم و گرفتم به ضریح و چند کلمه ای رو با آقا خلوت کردم یعنی دیگه جز خودش هیچی و هیچکس رو نه حس میکردم و نه میدیدم.... الان که دارم مینویسم و یادآوری میکنم هنوز حسرت لذتش رو میخورم که چقدر کم بود....گریه

خلاصه جاتون خالی نایب الزیارتون بودیم و شب جمعه هم که شب اربعین بود تا صبح مهمون آقا بودم و بعد از نماز صبح و خواندن زیارت اربعین ، حدود ساعت ٧:٣٠ صبح راهی ایران عزیزم شدم.لبخند

................................................................................................

پی نوشت ١: از زیارت حضرت ابوالفضل (ع) نگفتم تا فردا براتون بگم.چشمک

پی نوشت ٢: از گرمی هوا کاسته شده ولی هنوز آی گرمه .... نیشخند

پی نوشت ٣: خیلی براتون خلاصه نوشتم و نمیشه حس رو تعریف کرد ولی اگر میتونید این سفر رو تجربه کنید پیشنهاد میکنم توی اولویت قرارش بدید خیال باطل