تولدی دیگر

توجیه دیر کرد
نویسنده : بابای حسین کوچولو - ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩
 

سلام و صد سلام

آقا بی مقدمه میرم سر اصل مطلب :

چند روزی هست که ما در گیر اسباب کشی و جابه جایی خانه پدری شدیم و خدا رو شکر باحاج آقا و حاج خانم همشهری شدیم و لذا با آغوش باز پذیرای کامیون اسباب و اثاثیه بودیم. بغل

ماشین اولی رسید و با دوتا کارگر مشغول خالی کردن وسایل بودیم که حاج آقا فرمودند پس اون یکیشون کجاست؟؟؟ آقا ما رو میگی  تعجب مگه باز هم هست؟؟؟؟؟

چشمتون روز بد نبینه که شنیدم ابوی گرام خندید و گفت:" بابا جون اصلش اونه که همه ی دارایی و سرمایه زندگی توشه." تازه یادم اومد ما از این ماشین کتاب خالی نکردیم پس ماشین بعدی فقط حامل کتاب تشریف دارن ناراحت 

دیدم ماشین اول داره خالی میشه و از ماشین دوم خبری نیست و اگر فاصله بیوفته نه میشه جوابگوی کارگر بود و نه کار زود تموم میشه. زنگ زدم به راننده ماشین دومی که آقا کجایی؟ اما خوردم به دیوار هیپنوتیزم " مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد"

پیش خودم فکر کردم شاید شماره رو اشتباه گرفتم پس زنگ زدم منزل ایشون و با تعجب دیدم خودشون میفرمایند : " الو "

جاااااااااااااااااااااااااااااااااااااان تعجب

گفتم :" آقا من و کارگرها منتظر شماییم اونوقت شما منزل مشغول خوردن صبحانه هستید؟؟؟؟؟ "

راننده: " من نگفتم بار رو کی میارم به مقصد ، یک سر اومدم شهرکرد منزل !!!! کی بیام فردا بیام یا پس فردا بیام؟؟؟؟ "

آقا ما رو داری عصبانی اثرش از نیم کیلو فلفل قرمز که یهو بخوری بیشتر بود. توضیح بدون شرح ....

خلاصه قرار شد تا شب خودش رو برسونه وگرنه از پول خبری نیست.

تا ١٢ شب وسایل تو منزل خالی شده بود و این چند روز هم مشغول جابجایی و سروسامان دادن اونها بودیم.اوه

حاج خانم هم که خدا بیامرزه پدر و مادرش رو همیشه یک کار تو آستینش برات داره وای به حال اینکه دیگه تو این شرایط هم باشی !!!!!!!! دیگه هیچی .....

از همه اینها بگذری گرما و مشغولیت کاری و .... خلاصه فرصت نشد که به موقع آپ کنیم.

پی نوشت ١: این همه توجیه کردم که دوستان دیکرد ما رو به بزرگواری خودشون ببخشند.

پی نوشت ٢: از همه اینها بگذریم برزیل رو بگو چطور حذف شد. اگر تو شورای امنیت رای مثبت میداد شاید حذف نمیشد .نیشخند