تولدی دیگر

خواستگاری پیامبر اسلام (ص)
نویسنده : بابای حسین کوچولو - ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩
 

 "سالروز ازدواج حضرت پیامبر اسلام (ص) و حضرت خدیجه کبری (س) مبارک باد. "

9 شوال سالروز ازدواج پرخیر و برکت پیامبر‌عظیم‌الشان اسلام با حضرت خدیجه است، به مناسبت این روز مراسم خواستگاری و ازدواج پیامبر (ص) را مرور می کنیم.

مرحوم کلینى به سند معتبر از حضرت صادق (ع) روایت کرده است :

چون حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم خواست خدیجه دختر خویلد را به عقد خود در آورد، ابو‌طالب(ع) با اهل‌بیت و جمعى از قریش به نزد ورقة بن نوفل عموی خدیجه‌(س)، رفتند و حضرت ابو طالب(ع) خطبه اى خواند که مضمون این خطبه به شرح ذیل است.

حمد و سپاس سزای خداوندى است که پروردگار خانه کعبه است و ما را از زرع ابراهیم و از ذریت اسماعیل گردانیده است و ما را در حرم امن و امان جا داده است و ما را بر سایر مردم حاکم کرده است و مخصوص گردانیده است، ما را به خانه خود و مردم از اطراف جهان قصد آن مى نمایند و حرمى که میوه هر جا را بسوى آن مى آورند و برکت داده است بر ما در این شهرى که در آن ساکنیم ، پس بدانید که پسر برادرم محمد بن عبد الله را هیچیک از قریش نمى سنجند مگر بر آنها برتری دارد و هیچ مردى را با او قیاس ‍ نمى توان کرد مگر او عظیم تر است و او را در میان خلق عدیل و نظیر نیست ، و اگر در مال او کمى هست مال متغیر است و مانند سایه اى است که زایل می‌شود، و او به خدیجه رغبت دارد و خدیجه نیز به او راغب است، آمده ایم که او را از تو خواستگارى نمائیم به رضا و خواهش او و هر مهر که خواهید از مال خود مى دهم، آنچه الآن بخواهید و آنچه مؤجل گردانید، و به پروردگار خانه کعبه سوگند مى خورم که او را شأنى رفیع و منزلتى منیع و بهره اى شامل و رایى کامل و دینى شایع و زبانى شافع هست .

پس ابو طالب علیه السلام ساکت شد و عموی خدیجه که از جمله و علما بود به سخن در آمد، و چون از جواب ابو طالب قاصر بود، اضطرابى در سخن او ظاهر شد و نتوانست که نیک جواب بگوید، چون خدیجه آن حال را مشاهده نمود از غایت شوق آن حضرت پرده حیا را اندکى گشود و به زبان فصیح فرمود که :

اى عموی من ! هر چند اولى به سخن گفتن در این مقام از من هستی، اما اختیاری بیش از من ندارى ، تزویج کردم به تو اى محمد نفس خود را و مهر من در مال من است ، بفرما عمت را که ناقه اى براى ولیمه زفاف، بکشد و هر وقت که خواهى به نزد زن خود در آى .

پس ابو طالب گفت : اى گروه ! گواه باشید که او خو را به محمد تزویج کرد و مهر را خود ضامن شد.

پس یکى از قریش گفت : چه عجب است که مهر را زنان براى مردان ضامن شوند؟!

پس ابو طالب در غضب شد و برخاست (و هرگاه آن حضرت به خشم مى آمد جمیع قریش از او مى ترسیدند و از سطوت او حذر مى نمودند) پس ‍ گفت : اگر شوهران دیگر، مثل پسر برادر من باشند، زنان به گرانترین قیمتها و بلندترین مهرها ایشان را طلب خواهند کرد، و اگر مانند شما باشند مهر گران از ایشان خواهند طلبید.

پس ابو طالب شترى نحر کرد، پس شخصى از قریش که او را عبد الله بن غنم مى‌گفتند؛ شعرى چند ادا نمود که حاصل مضمونش این است : گوارا باد تو را اى خدیجه که «هماى سعادت نشان» تو بسوى کنگره عرش عزت و شرف پرواز نمود و جفت بهترین اولین و آخرین گردیدى و در جهان مثل محمد‌(ص) کجا نشان توان یافت ؟

اوست که بشارت داده اند به پیغمبرى او موسى و عیسى.[1] 

منبع : [1] - کافى 5/374. و نیز رجوع شود به من لا یحضره الفقیه 3/397 و مکارم الاخلاق 205.