تولدی دیگر

بازگشت حاج آقا از حج
نویسنده : بابای حسین کوچولو - ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٩
 

دوستان عزیزم سلام

حالا که بازار آلودگی هوا و هدفمند کردن یارانه ها و باختهای پشت سر هم پرسپولیس داغه .... من از هیچکدوم این موضوعات حرفی نمیزنم و میرم سراغ اصل مطلب :

بالاخره حاج آقا با ١۴ ساعت تاخیر پا به خاک میهن گذاشت و از ششمین سفر حج تمتع برگشت ... خداییش دیگه چشمامون به زور باز بود و از خستگی نزدیک بود خوابمون ببره که حدود ساعت ٣:١٠ بامداد صدای ماشین داداش اومد و فهمیدیم که حاجی رسید ... تا من که تا ٣:۴۵ بیشتر نتونستم تحمل کنم و رفتم خوونه ... هنگام خداحافظی حاج خانم مهربوون میگفت ظهر منتظرتونیم , حتما ناهار خودتون رو برسونید قلب

خلاصه چشم روی نگذاشته گوشی موبایل داد و فریاد بلند کرد که بیدار شو نماز صبح قضا شد و ما هم با قیافه ی شدیدا خوابالو چند کلامی رو برای خداوند متعال قرائت کردیم و دوباره بین تشک و پتو جا خوش کردم چشمک و به گمان خوابی راحت بودم که متاسفانه هنوز ٢ ساعت از این لحظات زیبا نگذشته بود نقاش باشی زنگید و من کلافه

" مدتی هست که درگیر تجهیز و تغییرات توی آپارتمان جدید هستم که اگر خدا بخواد و تموم بشه سال جدید رو اونجا آغاز کنیم .... از خرید درب اتاقها و طراحی و انتخاب رنگ کابینت بگیر تا خرید شیرآلات و تغییرات در لوله کشی آب و گاز و نظارت بر کار نقاش باشی .... " اوه

خلاصه بعد از تلفن ایشون دیگه خوابم نمی برد و داشتم سعی میکردم که خوابم ببیره که آبجی کوچیکه زنگید و خبر داد برای ناهار رستوران .... میز رزرو کردیم و قراره که اونجا ابوی محترم ما رو شرمنده جیب مبارکش کنه و از این حرفا .... پس قرار ما ساعت ١٣ جلوی خوونه حاج آقا ....

جاتوون خالی خودم رو مدیوون میز و رستوران و زحمتی که میزبان محترم کشیده بودند نکردم و ..... چشمک

بعد از ناهار هم به همه به طرف منزل حرکت کردیم اما مسیر من با بقیه خانواده تفاوت داشت چون من رفتم سراغ نقاش باشی .... نیشخند

......................................................................................................................

پ ن ١ : فردا شب شب اول محرم هست و مراسم های عزاداری برای امام حسین (ع) شروع میشه ناراحت

پ ن ٢ : اولین روز کار اداری من روز ١۴ آذر ماه بوده و سالها از اون روز میگذره مژه