تولدی دیگر

شهر من شاهرود
نویسنده : بابای حسین کوچولو - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩
 

سلام

دیروز غروب که داشتم پیاده به طرف خوونه میرفتم یک

حس خاصی بهم دست داد ...

فکرش رو بکن زیر آسمون خدا وقتی داره دونه های ریز

برف فضا رو زیباتر میکنه یاد ولایت افتادم ....

یاد کوچه بن بست اما پرخاطره خوونه مادربزرگ...

یاد بازار سرپوشیده و مغازه دایی ها...

یاد خیابوون ٢٢بهمن و بالا خیابوون...

یاد استادیوم ورزشی و رفتن صبح زود به فوتبالهای زمین

خاکی و سینما و ....

یادم میاد سینما فیلم " عقابها " رو اکران داشت و من با

یک بلیط ٣ بار فیلم رو دیدم ....

یاد تابستون های زیباش وقتی میرفتیم باغ پدربزرگ و زیر

درختان میوه میخوردیم ....  هلو ؛ گیلاس ؛ زردآلو و ....

با یک دوچرخه شماره ٢٠ همه ی شهر زیر پامون بود و

وقتی پنچر میشد انگار ورشکست شدیم ....

یادم میاد سال ٧٣ لالایی شبهای من آلبوم " دل شیدا " از

آقای شهرام ناظری بود ....

یادم نمیره تنهایی میزدم به کوه .... از اینطرف شهر

میرفتم بالا یک جای مناسب که بتونم خیابوونها رو خوب

ببینم مینشستم  و بعد از اینکه از سکوتش لذت بردم

طرف دیگه شهر از کوه میوومدم پایین ....

دلم برای زمستوونش تنگ شده ....

برای بخاری نفتی و سماور مادربزرگ که همیشه چاییش

به راه بود ....

نمیدونم دلم برای دوران نوجوونی تنگ شده یا شهرمون

یا شاید هم هر دو که با هم مکمل خاطرات قشنگم

هستند ....