شام دوستانه

بعد از مدتها دوباره چند ساعتی رو با هم بودیم و حسابی از یادآوری شیطونیهای قدیم خندیدیم .... من , سعید , علی و حیدراز خود راضی

بعد از حدود چندین هفته دیشب شام خوردم اون هم شام بیرون چشمک

فکرشو بکن رفتیم رستوران شام بخوریم خانمه اومده پای میز غذاخوری میگه سلام استاد!!!! و اینجا بود که فهمیدیم از دانشجویای علی آقا هستن و حسابی تحویلمون گرفت .... به علی گفتیم اگر بهش نمره ندی حسابی خودمون میزنیمت نیشخند

حسینم زنگیده و میگه رفته حرم آقا و برام دعا کرده .... دلم براش . قدر شده ناراحت

بعد از صرف بستنی ویژویژی علی و حیدر رفتن منزلشون و من رفتم سعید رو برسونم جلوی منزلشون اما مشغول دل گفته شدیم و تا ساعت سه و نیم تو ماشین حرفیدیم افسوس

طفلک خیلی دلش از زمانه پر بود و فکر میکرد من سنگ صبور خوبی هستم  نگران

خلاصه چهار خوابیدم و شش بیدار شدم و امروز هم علاوه بر کارهای مختلف اعم از اداری و شخصی دو تا کلاس هم دارم کلافه

/ 9 نظر / 6 بازدید
عسل

بودن با دوستا یکی از بهترین لحظه های زندگی ادم محسوب میشه به نظرم...خیلی خوبه ادم گاهی دغدغه های زندگی رو ول کنه و با دوستاش فقط خوش بگذرونه

بیداد کرمانشاهی

سلام استاد! ما هم هنوز دندون بستنی خوری داریم ها![خوشمزه]

ملیحه

سلام بودن با دوستان خیلی حس خوبیه ولی اینکه تو یه شهر باشینو همو نبیینین واقعا ناراحت کننده ست[ناراحت] منم از تابستون پارسال دیگه با دوستام دور هم جمع نشدیم اخه هرکدوم یه سمت کشوریم!!خیلی دلم میخواد بازم این فرصت پیش بیاد دلم برای همشون تنگ شده[افسوس]

آناهیتا

بعد از دیدارهای دوستانه اون گپ 2 یا 3ساعتی جلو در که نه گذر زمان رو آدم حس میکنه و نه حرفاش تمومی داره واقعا لذت بخشه... به جرات میتونم بگم گوارای وجودتان[رویا]

مرهم

نگـــــــران نباش " حــــال مـــن خـــــوب اســت " بــزرگ شـــده ام ... دیگر آنقــدر کــوچک نیستـم که در دلـــتنگی هـــایم گم شــوم! آمـوختــه ام که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش" زندگیست " آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای " نبــودنـت " تنگ نشـــود ... راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خــــــــوب یاد گـــرفتــه ام ... " حــــال مـــن خـــــــوب اســت " ...خــــــوبِ خــــوب... دوستای قدیمی حالشونم مثل قدیمه با صفا و با محبتن

یاسمن

پس خانم و بچه رو فرستادید مسارفت اونوقت خودتون مجردی به گردش و تفریح می پردازید ای بابا خوش بگذره امیدوارم مارو هم دعا کنند . الهی حسین برای باباش دعا کرده

یاسمن

چه غلط املایی دارم منظور مسافرت بودفکر کنم به زبون حسین کوچولو نوشتم

مهسا

یادمه چند وقت پیش یه پست راجع به جمع دوستانه ، پارک و چایی گذاشته بودم و شما گفته بودید چقدر هوس چنین جمعی رو کردید. فکر میکنم این جمع چنین جمعی بوده و واقعاً براتون خوشحالم که یه شب خوبی رو گذروندین... به چند ساعت بی خوابیش احتمالاً انرژی مثبت ذخیره شدش می ارزه... شادیتان روز افزون[گل]