خبرهای خوش دیروز...

حدود ده روزی میشه که محل کار جدیدم رو تجربه میکنم. دفتری دیگه ای هست از زیرمجموعه های همون جایی که توش شاغل بودم. محیط آروم و خوبیه و با دوتا دیگه از رفقا هم اتاقی هستیم . البته من دارم دوره ی آموزشی رو طی میکنم ....

حسین م و مامانش هنوز در سفر استانی هستن و احتمالا امروز بهمراه پدر خانم و .... راهی مشهد میشن. هم دلم براشون تنگیده و هم دلم نیومد موافقت نکنم که خوش باشن ...

دیروز برای ناهار رفتم منزل پدری . وقتی در رو باز کردم دیدم یک 206 سفید رنگ تو حیاط پارکیده.اولش فکر کردم مهموون براشون اومده و میخواستم برگردم برم که دیدم یکی دیگه از آقا داداشهای محترم ماشینشو پارکید و اومد گفت ته تاغاری حاج آقا ماشینشو تحویل گرفته ها .... تازه فهمیدم که بعله !!!

رفتیم تو دیدم آبجی بزرگه هم اونجاست و بحث رفتن به جلسه نهایی و آزمایشگاه و .... مطرح هست که متوجه شدم آقا داداشی که با هم اومدیم تو از آزمایشگاه برمیگشته و شاه دوماد رو نکرده امشب قرار متعهد بر مهریه و .... بشه و جمعه هم عقد محضری داره .

خلاصه عصر رفتم خوونه مون و یک سری هم به بچه های فیس زدم و شب هم رفتم جلسه مدیران بلوکهای مجتمع مسکونی مون و ....

آخرشب هم کمی کتاب بودجه ریزی کاربردی در ایران ازآقای فرزیب رو مطالعه کردم.

دیشب مثل هر شب این یک هفته اخیر من بودم و سکوت نیمه شب و باز هم من .....

/ 4 نظر / 21 بازدید
خانوم گل

lجای حسین کوچولو مامانش سبز وسفرشون بی خطر اخ جون یه عروسی افتادیم(خودم دعوت کردم تنها تنها شیرینی نخورید) [چشمک]

بیداد کرمانشاهی

سلام استاد عزیزم[گل] انشاالله خدا به جای 206 یه 412! یا یه 824!! نصیبت کنه[نیشخند] میگم تنهایی و سکوت نیمه شب و بچه های فیس![چشمک] هم عالمی داره ها. البته من نمی دونم فیس بوخ کجای دنیایه؟![نیشخند]

دختر انتظار

به میمنت و مبارکی سفر گل پسر و مامان خانمشون هم بی خطر میشه برام یه کم دعا کنید لطفا؟[گل]

مهدیسا

[گل]