اگر ..... به عشق بگو ...... !!!!

اگر روزی دستانت شانه های خدا را لمس کرد ٬
اگر در تپش موسیقی باران،ردپای عشقی ازلی را یافتی٬
بوسه های خاطره را روی گونه های قلبت به یادگار بگذار٬
مبادا او را در پستوی خانه نگه داری
و زخمش را مرهمی از فراموشی بگذاری.
مبادا که رمز عبور را فراموش کنی!…
هر شب،قصه ناتمام وصال را برای شمعدانی احساس بگو.
نشاید که رنج فاصله را از تن بشویی!
اگر روزی معنی نگاه یک پرنده مهاجر را فهمیدی
برایش از قفس نگو!
از تکرار فصل جدایی، از قصه تلخ پایان، از هرگز نگو!
به آسمان بگودر سینه همیشه آبی اش،
جایی برای حسرت بالهای من کنار بگذارد.
به ماه بگو رازدار اشک های تنهایی من باقی بماند،
اشک های ناگهان در چشم خشکیده،بغض های تا ابد در گلو خفته.
و به عشق بگو نگاه تبدارش را از من دریغ نکند
و فانوس زندگی را همچنان به نور امید روشن نگاه دارد٬
من هنوز به بخشش دستهای پرسخاوتش دل بسته ام٬
به واژه هایی که بی بهانه در کوچه ذهن جاری می شوند٬
و به خدایی که شانه هایش را می توان لمس کرد …..

/ 9 نظر / 5 بازدید
hora

مثل همیشه مطالبتون جذاب و خواندنی ست [دست]

مهسا

سلام و علیکم.... احوال شما؟ و بعد از مدتها من برگشتم... پروژه عظیم تعمیر کیبورد به سلامتی به پایان رسید و حالا اینجا در منزل تولدیی شما هستم... حسین کوچولو و خانم خوب هستن؟ روی ماه شیطونک رو ببوسید... دلم برای اینجا و شما تنگ شده بود... شادیتان روز افزون[گل]

hora

از راهنماییتون ممنونم ... امیدوارم شما هم موفق باشید ! در مورد کارت پستاله هم باید بگم ...اگه خودم واسه خودم نفرستم چیکار کنم [سوال]

یاسمن

و خدایی که شانه هایش را می توان لمس کرد ....

مهدیسا

[گل]

مریم

شعر زیبایی بود.با اجازه دزدی اینترنتی انجام دادم[نیشخند]

سنی

سلااام...میبینید که بالاخره پرشن روی خوش به ما نشون داد[لبخند] گفتم بیام حال و احوال کنم و بگم که بالاخره موفق شدم کامنت بزارم اینجا.... یه کامنت از شما گرفتم که نوشته بودید گویا کامنت گذاشته بودید... ولی متاسفانه نرسیده..یعنی من فقط همون کامنت دوم رو دریافت کردم! حسین کوچولو خوبه؟ ایام به کامتون شیرین باشه...

مرهم {دنیا}

سلام حالتون خوبه؟ شرمنده مدتی نیومدم سرتون بزنم . مثل همیشه خوشگل ترین مطالب را میگذارین [گل][گل]